ده سال و ده نسل

“ده سال و ده نسل” برشی از خاطرات و یادهای ده‌‌سال‌های کلیدی زندگی من و توست. ده سالی که یک نسل در خود داشت ولی ده‌ها نسل را به تاریکی خود کشاند. ‌


مرزها چیزهای جالبی‌اند. توهم و تعصبی به من و دیگری خواهند داد، فارغ از اینکه همه دو دست و دو پا و یک سر داریم، که بر علیه یکدیگر بشوریم. شاید اعتقادات یکسانی هم داشته باشیم. ولی تنها جداکننده من و یک نفر در صحرای آفریقا نیز شاید همین باشد. فدا کردن جانمان برای حفظ کردن این جدایی و مرز هم به خودی‌ خودش جالب است.

ادامه خواندن “ده سال و ده نسل”

انسان Vs طبیعت

یه روز که داشتم از دانشگاه برمیگشتم، این کوچولو رو اینجا دیدم! یه محوطه سرسبز هست بین راهم که همینجوری افتاده و پر از آشغاله… هر روز یا کلی سگ ولگرد توش میچرخن یا کلاغهاش بهت زل میزنن. ولی اینبار فرق داشت، یه خرگوش بامزه نگاهمو به خودش جلب کرد.‌
داشتم به این فکر میکردم که واقعا ما آدما حقانیت اینو داریم که محل زندگیشونو بکنیم سطل زباله خودمون؟ چی میشه فکر میکنیم تنها صاحبای این دنیا ماییم…‌ آها، برگردم به حرفی که چند روز پیش شنیدم وقتی نگران حیوونا بودم؛ هرکسی نگران هم‌نوع خودشه و حیوونام نگران حیوونا… ‌

ادامه خواندن “انسان Vs طبیعت”

نامفهوم؟

وقتی حالت نامفهوم باشه،‌
گوش میدی و کل خوشی‌هایی که با هم داشتین میاد توی ذهنت‌
و دلت تنگ میشه!‌
برای اونی که احمقانه برات مهم بود،‌
برای اونی که احمقانه باورش داشتی…‌

ما کلماتو باور داریم که میفهمیمشون؛‌
وقتی کلمات از باور بیوفتن، نامفهومن.‌
نامفهومی هم با نامفهومی آروم میشه! نه؟

دنیای رنگین کمونی با کافه کتاب مارلیک

اینجا کافه کتاب مارلیکه، یکی از معروف ترین جاهایی که میتونین توی یزد پیدا کنین.
برای من، این مارلیک کوچولوی داستان ما با این رنگ‌های رنگین‌کمونیش، شروع کرد دنیامو رنگین‌کمونی کردن.‌

ادامه خواندن “دنیای رنگین کمونی با کافه کتاب مارلیک”