انسان Vs طبیعت

یه روز که داشتم از دانشگاه برمیگشتم، این کوچولو رو اینجا دیدم! یه محوطه سرسبز هست بین راهم که همینجوری افتاده و پر از آشغاله… هر روز یا کلی سگ ولگرد توش میچرخن یا کلاغهاش بهت زل میزنن. ولی اینبار فرق داشت، یه خرگوش بامزه نگاهمو به خودش جلب کرد.‌
داشتم به این فکر میکردم که واقعا ما آدما حقانیت اینو داریم که محل زندگیشونو بکنیم سطل زباله خودمون؟ چی میشه فکر میکنیم تنها صاحبای این دنیا ماییم…‌ آها، برگردم به حرفی که چند روز پیش شنیدم وقتی نگران حیوونا بودم؛ هرکسی نگران هم‌نوع خودشه و حیوونام نگران حیوونا… ‌

‌آره، شاید همون بهتر که با وجود برخی آدما ما حیوون بمونیم و خودمونو حیوون بدونیم، مگه چیه؟ لااقل بهتر از آدمیت و انسانیت تقلبی خیلیاست…‌

بالاخره هرکسی دغدغه‌ای داره، دغدغه خیلیا از جون حیوونا و آینده همین زمینی که نسل بعدیشون میخوان زندگی کنن گذشته توش که هیچی، جون آدمای دورو ورشونم دیگه براشون مهم نیست! اونوقت من چه انتظاری دارم واقعاً ها! نه؟